زنان، دعا و شعر در ایران

زنان، دعا و شعر در ایران

نیلوفر حائری

استاد مردم شناسی و زبان شناسی

دانشگاه جانزهاپکینز


چکیده:

پس از انقلاب 1357، حکومت در ایران به اسلامیزه کردن جامعه پرداخت. تقوای اسلامی می بایست در رفتار و ظاهر نمایان می بود. یک مسلمان واقعی کسی تلقی می شد که نماز می خواند، روزه می گرفت و اهل مسجد بود. انقلاب باعث شده بود که معنای حقیقی مسلمان بودن تبدیل به یک گفتگوی عمومی و به طرز قابل ملاحظه ای از قلمرو متفکران و روحانیون مرد خارج شود. "هر چه می خواهد دل تنگت بگو" با ظرافت به ارائه ی تبارشناسی این گفتگوها در بین گروهی از زنان تحصیل کرده ی طبقه ی متوسط می پردازد که صدای آنان عموماً در مطالعات اسلامی خاموش شده است. نیلوفر حائری این زنان را در زندگی روزمره شان در حالیکه با اشعار حافظ، سعدی و مولوی آرام می گیرند دنبال می کند و در آن نشانه هایی دیرینه از ارتباط معنوی شعر و دعا می یابد. از این طریق او بازگو می کند که چگونه اشکال مختلفی از دعا می توانند به نوعی مکالمه با "خدا" استحاله یابند و به این صورت راه هایی را نشان می دهد که از آن طریق باورمندان از دعا و رسوم مذهبی بعنوان ابزارهای فکری و احساسی استفاده می کنند تا بوسیله ی آن ها به تفکر، بیان و مناظره بپردازند.


گزارش:

دکتر نیلوفر حائری در ابتدای جلسه به معرفی کتاب خود «هر چه می خواهد دل تنگت بگو: زنان، دعا و شعر» پرداخت. فصل اول کتاب، با عنوان ایده ها از کجا می آیند، در مورد نقش شعر کلاسیک در زندگی خانم ها است. در فصل دوم نیز با عنوان فرم های ثابت و بازی تخیل به مقوله نماز پرداخته می شود. موضوع فصل های سوم و چهارم کتاب، به ترتیب مکالمه بداهه با خداوند و کتاب های دعا و نقش زنان، علی الخصوص زنان جوان، در ترویج آن ها است. یکی از سوال های مهم کتاب راجع به نماز این است که نمازی که به صورت آیینی برگزار می شود یعنی، نمازی که تمام سخنان و حرکات آن از پیش تعیین شده و ثابت است چه طور می تواند خوب یا بد باشد و اثرات معنوی متفاوتی روی نمازگزار داشته باشد؟ این سوال از آنجا پیش آمد که خیلی از زنان مصاحبه شونده می گفتند که "از نماز خود راضی نیستند". قبل از پرداختن به پاسخ به این سؤال، خانم حائری در مورد روش تحقیق در انسان شناسی توضیح دادند. دانش در انسان شناسی از راه های مراجعه به متون، صحبت با خبرگان و روشن فکران و رجوع به آرشیوها و غیره کسب می شود اما مهم ترین روش، زندگی در میان افراد جامعه ی مورد تحقیق است زیرا زندگی در میان افراد و آشنایی با زبان، فرهنگ، سیاست و تاریخ ایشان، فرصت مطرح کردن سوال ها و یاد گرفتن مسائل جدید را فراهم می کند. ایشان همچنان توضیح دادند که خانم هایی که در این تحقیق، بین سال های ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۶ با آن ها مصاحبه انجام گرفت، متولد دهه ۴۰ شمسی و در حال سپری کردن دوران بازنشستگی خود پس از تدریس در دبیرستان در زمینه هایی مانند شیمی، ادبیات، انگلیسی، زیست شناسی و غیره بودند. اکثر این خانم ها در جلسات هفتگی ای مانند شعر و قرآن شرکت می کردند و خانم حائری برای تحقیقات خود آن ها را همراهی می نمودند. مصاحبه هایی نیز با چندی از روحانیون، روشنفکران و دانش آموختگان حوزه علمیه قم و افراد داوطلب برای این تحقیق انجام شده است.


چرا مهم است که سوال های این چنینی راجع به نماز توسط یک محقق پاسخ داده شود؟ در پاسخ می توان اشاره کرد که نماز یک تجربه است که افراد در طول سالیان و طی مراحل مختلف، با آن زندگی می کنند و بنابراین دانش در مورد آن تنها در متون و نزد علما و روحانیون دینی نیست. در یافتن پاسخ، باید فرض هایی مانند این که "افراد نمازگزار از طبقات پایین هستند"، "سواد کافی ندارند"، "از خدا و روز قیامت ترس دارند" یا "تفکر نقادانه ندارند و فاعلیت خود را به دین سپرده اند" پرهیز کرد و با فروتنی بیشتر اذعان نمود که جواب این سوال ها را واقعا نمی دانیم.


یکی از دغدغه های اساسی زنانِ این مطالعه این بود که اسلام واقعی چیست و مسلمان واقعی کیست. این مباحث از لحاظ محتوا هماهنگ با گفتمان های حوزه ی عمومی جامعه در رسانه‌های جمعی مانند رادیو، تلویزیون، روزنامه ها و رسانه‌های برآمده از فضای مجازی، محسوب می شوند. این مشاهده بیانگر این واقعیت است که عوام نیز این مباحث را، فراتر از فضای روحانیون و روشنفکرانِ مرد، با انرژی دنبال می کنند و در تولید دانشِ مربوط به آن مشارکت می ورزند. علت را می توان در روی کار آمدن جمهوری اسلامی و متعاقباً الزام به رعایت شئونات اسلامی برای تمام افراد جامعه جستجو نمود. به این ترتیب، مسأله دین و اسلام و ارتباط مذهب و سیاست مستقیماً وارد گفتمان حوزه عمومی و همه گیر شد.


در دوران پس از جنگ و پس از سرگیری روال عادی زندگی، ایرانیان وارد گزاری شدند که به آن دوران بازاندیشی (reflexive turn) گفته می شود که در آن ایرانیان نگاهی را که در دوران قبل از انقلاب متمرکز بر غرب بود را معطوف به خود نمودند و بیشتر به فرهنگ، مذاهب، ادبیات، شعر، زبان و موسیقی ایرانی پرداختند. از سوی دیگر، با بسته شدن مکان های تجمع عمومی، کلاس های فلسفه، شعر و قرآن بیشتر در فضاهای خانگی و فرهنگسرا ها شکل گرفتند. بحث هایی که در این کلاس ها مطرح می شدند نمونه ای از بحث های عمومی تر راجع به این که "اسلام واقعی چیست" بودند. سوال هایی هم هستند که در مورد نماز به صورت خاص مطرح شدند، از جمله: آیا ما از روی ترس از خدا نماز بخوانیم یا از روی عشق به خدا؟ آیا نمازی که بدون خلوص و حضور قلب برگزار می شود حتی اگر از نقطه نظر فقه مورد قبول باشد ارزش دارد؟ آیا باید به نمازی که در آن نمی توانیم تمرکز کنیم و با خداوند صحبت کنیم ادامه دهیم؟ و زمانی که هدف از اقامه نماز رسیدن به صداقت در عمل و کلام، یکی بودن ظاهر و باطن و دوری از ریا، دزدی و غیره است، چگونه می توانیم نمازی را که از نگاه فقه قابل قبول است اما خالی از تفکر، پارسایی و ارتباط با خداست بسنجیم؟ اهمیت این سوال ها از آن جاست که برخی از روحانیون بر این باور هستند که از آن جایی که نماز یک عبادت واجب است، اقامه آن برای اسقاط تکلیف برای عوام کافی است.


خانم های این مطالعه اما نظر متفاوتی در این باره دارند. به عنوان مثال، یکی از خانم ها می گوید: «من فکر نمی کنم که مقید هستم صبح، ظهر و شب نماز بخونم و راستش رو بخواین سال هاست که این باور رو ندارم. برای این که به طور کلی احساس می کنم این من هستم که احتیاج به نماز خوندن دارم نه خدا، خدا احتیاجی به نماز من نداره. من دوست دارم وقتی روزم شروع شه، هر موقع که بیدار شم، پنج یا هشت صبح، بگم بسم الله الرحمن الرحیم و نماز بخونم.» ایشان در ادامه اضافه کردند: «هیچ آدابی و ترتیبی مجو، هر چه می خواهد دل تنگت بگو.» همان طور که می دانید این بیت از داستان موسی و شبان مولانا است که مورد علاقه بسیاری از ایرانیان است.


خانم حائری از مصاحبه شوندگان سوال هایی در مورد نماز از قبیل سوال هایی که در ادامه می آیند پرسیدند. آیا نماز برای شما صحبت با خداست علیرغم این که در اقامه نماز سوره ها و ذکرهایی خوانده می شوند که از قبل تعیین شده اند؟ چگونه تجربه یک نماز می تواند با نمازهای دیگر متفاوت و از آن ها بهتر باشد؟ در صورت انتخاب، کدام سوره ها را برای اقامه نماز برگزیده اید؟ آیا تکرار سوره ها در نمازهای روزانه باعث کسالت و بی توجهی می شوند؟ پاسخ اکثر مصاحبه شوندگان این بود که از نماز خود به علت حواس پرتی، نگرانی راجع به مسائل روزمره و عدم توانایی در تمرکز راضی نبودند. یکی از خانم های مطالعه خاطرنشان کردند که از نظر ایشان نماز قطعاً صحبت با خداست، صحبتی که در آن مسائل مختلف با خداوند در میان گذاشته می شود. ایشان ادامه دادند که در ابتدای نماز تمرکز می کنند و حرف ها، سوال ها و نگرانی هایی که می خواهند با خداوند مطرح کنند را به یاد می آورند. از نظر ایشان، به عنوان مثال، سوره حمد همیشه یک معنی را نمی رساند. بر این اساس، این نتیجه گیری را می توان داشت که رابطه ای که نمازگزاران با سوره ها هنگام عبادت و نیایش برقرار می کنند با رابطه ای که در خارج از فضای عبادت، به عنوان مثال هنگام تفسیر، برقرار می شود تفاوت دارد، زیرا نمازگزاران با این سوره ها در طول سالیان رابطه ی فکری و احساسی ایجاد می کنند و از آن ها خاطره دارند. به این ترتیب که اهمیت و معنی کلمه های ذکرها و سوره های نماز در طول زمان تغییر می کند. همان گونه که نماز دختری هجده ساله با خانمی چهل ساله یا هفتاد ساله متفاوت است، رابطه با مذهب و خدا دستخوش تغییر است و در طول زمان دگرگونی هایی در آن شکل می گیرد.


یکی از باورهای غلطی که راجع به دینداران وجود دارد این است که عقاید مذهبی آن ها پس از شکل گیری تغییر نمی کنند و دست نخورده باقی می مانند. در این باره باید در نظر داشت که تمایل به دینداری، آیین، عبادت و خداوند به ندرت به ارکان و عقاید خشکی بستگی دارد که در آن ها اثری از احساس، خاطره، روابط نزدیک با اقوام و دوستان، صدا، آواز، غم و خوشحالی وجود ندارد. به عبارت دیگر، در رابطه با دین، حضور خانواده، دوستان و جامعه نقش بزرگی ایفا می کند. تفکر سکولار در مقابل آیین و عبادتی مانند نماز به دلیل تکراری بودن، عدم انتخاب محتوا توسط نمازگزار و واجب بودن آن می ایستد. اما می توان به مقوله ی تکرار خارج از حوزه دین اندیشید. به عنوان مثال، یک موزیسین که کنسرت های یوهان سباستین باخ را هر روز تمرین می کند، در واقع «تکرار» می کند. علیرغم این که نت های این قطعه ها توسط این موزیسین نوشته نشده اند، در این حوزه این باور وجود ندارد که لزوماً تمرین ها پس از مدتی با بی فکری و حواس پرتی انجام خواهند شد و جلوی تفکر و تخیل موزیسین را می گیرند. در واقع با تمرین بیشتر، موزیسین می تواند در هنگام نواختن این قطعات بیشتر حضور داشته باشد. نمازگزارانی که از روی اجبار نماز را به جا نمی آورند سعی می کنند که حضوری در نماز پیدا کنند. به این صورت که نماز خوب از نگاه آن ها، رسیدن به حضوری است که در آن هم خدا هست و هم آن ها هستند. بنابراین، اگر به نماز به عنوان یک تمرین برای رسیدن به این حضور بیندیشیم، بهتر می توانیم جذابیت آن را برای نمازگزاران درک کنیم. در مورد تکرار می توان اضافه نمود که عملی که تکرار می شود لزوما به تجربه یکسان در هر تکرار نمی انجامد. مثلا یک شناگر یا رقاص ماهر در ابتدا نمی داند و نمی تواند بداند که در طول و در انتهای تمرین چه خواهد شد. بنابراین، معنی این تکرارها قابل پیش بینی بودن آن ها نیست بلکه تجربه های متفاوتی را می توانند به وجود بیاورند.


سوال مهم دیگر این مطالعه این بود که خوانش ها و برداشت های متفاوت از فقه در مورد اسلام و مسلمان از کجا نشأت می گیرند. متون و دیوان های شعر کلاسیک ایرانی مملو از تئوری های عرفانی راجع به رابطه انسان با خدا، عبادت و اهمیت آیین و رسوم هستند. در تاریخ فرهنگی سده های اخیر ایران، شعر کلاسیک، خصوصا شعر کلاسیک عرفانی، همواره از یک سو همدم دعا و عبادت بوده و از سوی دیگر برخی موضع های دینی را به چالش کشیده است. شعر عرفانی ایرانی که با روشنگری، بصیرت و خرد عجین است، دیدگاه هایی بسیار عمیق راجع به درون انسان و تعامل آن با دنیای بیرون مطرح می کند. در واقع، سوال هایی مانند سوال های این مطالعه راجع به نماز قرن هاست که در اشعار ایرانی مطرح هستند. قبل از ظهور عرفان در شعر کلاسیک، رودکی سروده است:

«روی به محراب نهادن چه سود؟ دل به بخارا و بتان طراز

ایزد ما وسوسهٔ عاشقی از تو پذیرد، نپذیرد نماز»

یا سعدی می سراید:

«کلید در دوزخ است آن نماز که در چشم مردم گزاری دراز»

یا در دیوان شمس مولانا داریم:

«رخ قبله‌ام کجا شد که نماز من قضا شد ز قضا رسد هماره به من و تو امتحانی

عجبا نماز مستان تو بگو درست هست آن که نداند او زمانی نشناسد او مکانی»

محمد مجتهد شبستری، فیلسوف، فقیه و پژوهشگر علوم قرآنی در مصاحبه ای عنوان کرده است: «بعد از انقلاب بغض خیلی زیاد بود ولی افکار مذهبی به شدت مورد بحث قرار گرفتند. زمان اون گذشته که یک روحانی رو می آوردند و اون می گفت مسائل باید این طوری و اون طوری باشه و بقیه قبول می کردند. در قلب جامعه ما ایده های متنوع هستند و مردم می گن خوب فلان شخص این حرف رو زده ولی لزوماً ما مجبور نیستیم قبول کنیم.» این بدان معناست که اعتبار و نفوذ مراجع کم تر شده است و عموم جامعه در این مباحث شرکت می کنند. یکی از ویژگی های زبان فارسی این است که از زمان شعرای کلاسیک تغییرات زیادی نداشته است. یعنی اشعار کلاسیک بدون نیاز به آموزش خاص و مطالعه برای عموم قابل استفاده هستند. در جواب این سوال که چگونه شعر عرفانی نه تنها در جامعه حضور دارد بلکه به مسائل روز نیز ارتباط پیدا می کند چندین مثال در کتاب آورده شده است. در سال ۲۰۱۴ حجت الاسلام قرائتی، رئیس ستاد اقامه نماز در یک مصاحبه تلویزیونی، داستان موسی و شبان مولانا را مورد انتقاد قرار داد و ادعا نمود که این داستان ضد قرآن است: «موسی مبعوث شده تا خرافات رو از بین ببره. اما در این شعر موسی مؤاخذه می شه. خدا باید می گفت "آفرین" ولی به جاش موسی رو توبیخ می کنه.» در پاسخ، آیت الله علی یونسی، مشاور حقوق اقلیت های مذهبی، در حال بازدید از کنیسه ای در شیراز بدون ذکر اسم گفت: «در [داستان] موسی و شبان مولوی داره درباره رابطه خدا با انسان صحبت می کنه و این موضوعش همینه و رابطه انسان و خدا رابطه خیلی مهمیه.» بنابراین می توان گفت که پیام داستان موسی و شبان این است که هیچ کس، حتی یک پیامبر، نباید در رابطه فرد با خدا دخالت کند. بنابر این یافته ها، یکی از نتایج این تحقیق این است که در طی دهه های اخیر، یک سوادآموزی همگانی در مورد مسائل دینی اتفاق افتاده است و این امکان را به وجود آورده است که این تجربه و بازبینی عمومی در آینده ایران نقش مهم و مثبتی ایفا کند.

معرفی سخنران:

نیلوفر حائری استاد مردم شناسی و زبان شناسی و مدیر مرکز مطالعات اسلامی در دانشگاه جانزهاپکینز است. تحقیقات او عموماً متمرکزند بر چگونگی شکل گیری فاعلیت با کمک زبان و ارتباط بین این دو و اینکه چگونه زبان، در مقابل، تجربیات و ارتباطات را در حلقه های مختلف زندگی روزمره شکل می دهد. برای آشنایی بیشتر با ایشان و مشاهده ی لیست کتاب ها و مقالاتشان می توانید به این وبسایت مراجعه کنید: https://www.niloofarhaeri.com/




60 views0 comments