زیستن در حال و هوای جنگ: زنان و سیاست حافظه در ایران
- Apr 11
- 14 min read
فهرست
زیستن در حال و هوای جنگ: زنان و سیاست حافظه در ایران
سنا چاوشیان
در گفتگو با یونس صرامی فر
خلاصه در این نشست در شهریور 1404 میزبان سنا چاوشیان و یونس صرامی فر بودیم. دکتر چاوشیان، با در نظر گرفتن فضای ایران که متاثر از جنگ 12 روزه و ناپایداری اقتصادی و سیاسی بود، خلاصه ای از کتاب تازه انتشار یافته ی خود را با عنوان "زنان، شهدا و سنگ ها در سیاست پساجنگ ایران" به ما ارائه کرد و سپس به شنیدن گفتگوی دکتر صرامی فر با او را درباره موضوع این کتاب نشستیم. در ادامه، خلاصه ای کوتاه از محتوای این کتاب و پژوهش دکتر چاوشیان آمده است:
این کتاب به بررسی روابط لمسی (هپتیک) میان مادران و همسران جاویدنامان (شهدا) با فرزندان و شوهرانشان در جنگ ایران و عراق (۱۳۵۹–۱۳۶۷) میپردازد و نشان میدهد که چگونه این ارتباطات در شکلگیری فرهنگ شهادت و سیاست یادمانهای جنگ در ایران نقش داشتهاند. این کتاب نخستین پژوهش قومنگارانه در این سطح است که به آیینها، سیاستها و نقش زنان در "فرقه ی شهادت" (آیین شهادت) میپردازد و آنها را نه فقط به عنوان بازماندگان منفعل، بلکه به عنوان عاملانی فعال در عرصه دین، اجتماع و سیاست بررسی میکند. این کتاب خواننده را از رؤیاها و تجربههای معنوی زنان تا زیارتگاهها و بقایای جنگی همراهی میکند و آشکار میسازد که چگونه عناصر مادی و حسی، نقش اساسی در بازتعریف هویت دینی، اجتماعی و سیاسی زنان و سیاست معاصر ایران ایفا میکنند.
ویدیو
گزارش نشست
در آغاز جلسه دکتر امین فیضپور، مدیر-موسس حلقه ایران، ضمن خوشآمدگویی به حضار و مخاطبانی که برنامه را بهصورت آنلاین دنبال میکنند، به معرفی موضوع نشست پرداخت. ایشان بیان کردند که این برنامه با عنوان «زیستن در حال و هوای جنگ: زنان و سیاست حافظه در ایران» و با در نظر گرفتن فضای کنونی ایران که متأثر از جنگ 12 روزه و ناپایداریهای سیاسی و اقتصادی است، برگزار میشود.
دکتر فیضپور توضیح دادند که محور اصلی این نشست، ارائه و گفتگویی پیرامون کتاب تازه منتشر شدۀ دکتر سنا چاوشیان با عنوان «زنان، شهدا و سنگها در سیاست پساجنگ ایران» است. در این نشست، ابتدا دکتر چاوشیان به معرفی کتاب و مباحث آن میپردازند و سپس دکتر یونس صرامیفر در گفتگویی آکادمیک، بحث را با ایشان ادامه میدهند.
معرفی سخنرانان
پیش از شروع بحث، دکتر فیضپور به معرفی سوابق علمی سخنرانان پرداختند:
دکتر سنا چاوشیان: دارنده کرسی پژوهشی از مؤسسه لایبنیتس در مطالعات غرب آسیا (مؤسسه ZMO در برلین) و همچنین فلوشیپ فوق دکترا در مؤسسه پژوهشهای پیشرفته کاته هامبورگر در دانشگاه زارلند آلمان. ایشان دکترای جامعهشناسی فرهنگی از دانشگاه لایپزیک، کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی از دانشگاه علامه طباطبایی و کارشناسی روانشناسی بالینی از دانشگاه علم و فرهنگ دارند.
دکتر یونس صرامیفر: استاد انسانشناسی فرهنگی در دانشگاه آزاد آمستردام. ایشان محققی میانرشتهای هستند که روایتهای سلطه و داستانسرایی سیاسی پپولیسم مذهبی را بررسی میکنند. دکتر صرامیفر دارای دو مدرک دکترا، یکی در جامعهشناسی فرهنگی از دانشگاه اقتصاد دهلی و دیگری در انسانشناسی فرهنگی از هلند هستند.
بخش اول: سخنرانی دکتر سنا چاوشیان (معرفی کتاب)
دکتر سنا چاوشیان سخنرانی خود را با ترسیم یک تصویر استعاری از بلندیهای جولان آغاز کردند. ایشان فضایی را توصیف کردند که در آن، تپهها توسط یک مرز آتشبس به دو نیم تقسیم شدهاند و مهی غلیظ فضا را پوشانده است. در این اتمسفر نظامی که عبور و مرور ناممکن است، عواطف یا (Affect) مسیرهایی را میگشایند که زبان و بدن از آن قاصر است. مادران و فرزندان جدا افتاده از سوریه و اسرائیل، یکدیگر را از دو سوی مرز با نام صدا میزنند و در همهمۀ پژواکها، سعی در تشخیص صدای عزیزان خود، سلام فرستادن و احوالپرسی دارند.
ایشان بیان کردند که این عمل، تلاشی برای به تعلیق درآوردن مرزهای ژئوپلیتیک و انتقال درد و اندوهی است که به شیوهای دیگر شنیده نمیشود. کتاب ایشان، «زنها، شهدا و سنگها»، نیز دقیقاً به دنبال چنین امکاناتی است؛ امکاناتی که از طریق پژواکها، اصوات و مادیتهایی فراهم میشوند که صلب و متعین نیستند، بلکه شیواره (fluid) یا شبهچیز (quasi-object) هستند؛ مفاهیمی مانند بخار، گرد و خاک، عطر، پودر و خاکستر.
ریزیادوارهها و عاملیت حسی
دکتر چاوشیان برای این عناصر کوچک، مینیاتوری و تقریباً نامرئی، از مفهوم ریز یادوارهها (Micro-relics) استفاده کردند. این ریزیادوارهها بیش از هر چیز از طریق حواس لامسه (Haptic) و جنبشی (Kinesthetic) منتقل و درک میشوند. پژوهش ایشان تلاشی بوده است برای جمعآوری تاریخچهای از «تجربههای لمسی» در میان گروه خاصی از زنان مؤمن و محجبه در بستر جلسههای مذهبی پس از جنگ هشت ساله. این تجربیات شامل کنشهایی چون نوازش کردن، گردگیری، روبه قبله ایستادن، مسح کردن، پا برهنه راه رفتن، شستن لباس با دست و چنگ زدن به آن، جمعآوری تربت، دست کشیدن به ضریح و بوسیدن آن بودهاست.
نیروی محرکه این پروژه، یافتن پاسخی برای این پرسش بود که چگونه میتوان عاملیت (Agency) زنان مؤمن و هویت جمعی آنان در گروههای مذهبی خانگی را از دوگانههای معمول تفکر لیبرال فمینیستی جدا کرد؟ دوگانههایی مانند: «مطیع» در برابر «عصیانی»، تحت انقیاد در برابر مقاومت، منفعل در برابر فعال اجتماعی، و رنجور در برابر دادخواه. دکتر چاوشیان تأکید کردند که هدف، جدا کردن هستۀ عاملیت از مفهوم رایج «آزادی فردی» بودهاست.
ایده تئوریک کتاب بر این فرض استوار است که «شعوری از اجسام» وجود دارد که میتواند ادراکات حسیای بیافریند که امکان مقاومت در برابر مرزکشیهای سیاسی، زمانی و مکانی را فراهم میآورد.
مطالعه موردی: شهید احمد پلارک (شهید عطری)
دکتر چاوشیان اولین مواجهه خود با چنین فضایی را در سال ۱۳۹۲ (۲۰۱۴) در قطعه ۲۶ بهشت زهرا، بر مزار شهید احمد پلارک توصیف کردند. این مزار که متعلق به یک سرباز معمولی و نه یک فرمانده است، زائرین بسیاری، عمدتاً زنان، را به خود جلب میکند که او را به نام «شهید عطری» میشناسند. اعتقاد بر این است که از سنگ قبر او رطوبتی عطرآگین ساطع میشود.
ایشان به توصیف مناسک رایج در آنجا پرداختند؛ زنانی که کیسههای آبنبات را روی سنگ مرطوب خالی میکنند تا متبرک شود و سپس آن را به عنوان نذری میان جمعیت تقسیم میکنند. در همان حال، یک مداح به حضار یادآوری میکند که پلارک یک شهید معمولی بوده و دلیل این بوی عطر، رودی از چشمههای بهشت است که از زیر سنگ عبور میکند. همزمان، زن دیگری در همان نزدیکی، نذورات را جمعآوری کرده و آرشیوی از کرامات و برآورده شدن آرزوهای زائران ، مانند پیدا شدن سربازان مفقودالاثر، تهیه میکند.
نکتۀ کلیدی در این روایت، منشأ این عطر است: یکی از زائران زن میگوید که سرمنشأ عطر، در خواب مادر شهید بوده که در حالتی بین خواب و بیداری، عطری از حضرت فاطمه دریافت کرده و این عطر سپس به سنگ مزار منتقل شده است. دکتر چاوشیان به اضطراب وجودی خود به عنوان یک پژوهشگر در آن لحظه اشاره کردند؛ زمانی که زنان دست او را کشیدند تا عطر را لمس کند، او نگران بود که اگر عطری حس نکند، از آن جمع طرد شده و «نامحرم» تلقی شود.
در همین حین، یک موتورسیکلت با بلندگوهای بزرگ، با پخش صدای رسمی (مانند برنامه «روایت فتح» یا مداحی) سعی در شکستن جو موجود و مقابله با این باور داشت. با این ایده که شهدا همگی برابرند و نباید یکی را بر دیگری ترجیح داد.
به چالش کشیدن دوگانهها: عاملیت زن محجبه
دکتر چاوشیان این صحنهآرایی را نمونهای موفق از به چالش کشیدن دوگانههای قالبی در مورد «خانم جلسهایها» دانستند. ایشان به دو تصویر قالبی اشاره کردند: ۱. تصویر دوره پهلوی (پس از کشف حجاب ۱۹۳۶): زنی که حجاب خود را حفظ کرده، به عنوان فردی منفعل، رانده شده به کنج خانه و حذف شده از تاریخنگاری مدرن (که بر زنان خلبان و معلم تمرکز داشت) بازنمایی میشود. ۲. تصویر دوره پس از انقلاب ۱۹۷۹: زنی با چادر مشکی و اسلحه که پیرو خالص ایدئولوژی رسمی است.
نویسندۀ کتاب بیان کردند که پژوهش ایشان وضعیتی بینابین را نشان میدهد. این زنان مؤمن، تصور «رسمی» از دین (مانند شهادت) را از آنِ خود (appropriate) کرده و وجوه جدیدی به آن میافزایند. در مورد شهید پلارک، یک «تجربه بویایی» و یک «خواب و رویا» (اموری غیررسمی) به مفهوم رسمی شهادت اضافه شده و مهمتر از آن، «مادر شهید» و رویای او در مرکز این روایت قرار میگیرد.
بنابراین، این سوژگی، دیگر آن سوژگیِ مطیع و تحت انقیاد دولت یا هژمونی مردانه نیست. این زنان وضعیتهایی خلق میکنند که وارد «ماشین حکومت» میشود و ایدههای خود را به آن بازمیگردانند؛ ایدههایی که یا توسط حکومت استفاده شده و لایۀ جدیدی به دولت میسازند، و یا حذف و به چالش کشیده میشوند.
جنگ، شهادت و مادرانگی
دکتر چاوشیان با اشاره به آمار بالای کشتهشدگان جنگ (۲۲۰ هزار سرباز)، بیوگان (۵۵ هزار زن) و مادران داغدیده (۲۱۹ هزار)، توضیح دادند که چگونه حکومت جمهوری اسلامی توانست خانوادههای شهدا را در گفتمان رسمی «دفاع مقدس» ادغام کند، به طوری که این خانوادهها در دید عموم «حکومتی» تلقی شوند.
اما ایشان بلافاصله این پرسش را مطرح کردند که نه همۀ قربانیان جنگ «شهید» نامیده شدند و نه همۀ مادران داغدیده (مانند مادران کشتارهای دهه ۶۰، جنبش سبز، آبان ۹۸ یا قیام زن، زندگی، آزادی) توسط گفتمان حکومتی به رسمیت شناخته شدند. اینجاست که پرسش «چه کسی شهید است و چه کسی تصمیم میگیرد؟» بحرانی میشود.
ایشان با اشاره به ادبیات انسانشناسی مرتبط با فلسطین، بیان کردند که میتوان به فهمی از «مادرانگی» رسید که نه در گفتمان «مام وطن» و نه ذیل هژمونی مردانه از شهادت تعریف شود. این فهم، مرکزیت را از «بدن شهید» برداشته و بر «عواطف محیطی» (مانند عشق، سوگ، بلاتکلیفی و پیکرِ برنگشته) متمرکز میکند. به عنوان مثال، زن جوانی که در اهواز یونیفرم خونی سربازی را میشوید، از طریق ارتباطی که با آن خون برقرار میکند، خود به یک «مادر شهید» بدل میشود.
رویا: امر سیاسی و مادیت آن
در دو سال ابتدایی جنگ، به دلیل عدم بازگشت پیکرها، «الهامات طی خوابهای شبانه» به درگاه اصلی تجربه سیاسی زنانِ دور از جبهه بدل شد. دکتر چاوشیان توضیح دادند که رویابینی، به دلیل نزدیکی به «تجربه پیامبرانه» و «وحی»، همواره در جمهوری اسلامی جایگاه خاصی داشته و مشروعیتبخش بوده است (چه در سطح تاریخی مانند ناصرالدین شاه، و چه در سطح معاصر مانند احمدینژاد، خامنهای یا ناطق نوری).
اما آن چیزی که تجربه زنانه از رویا را متمایز میکند، «نسبت تنگاتنگ آن با عالم بیداری» است. در این رویاها، ترافیکی از تصاویر تلویزیونی (مثل روایت فتح) با تصاویر معصومین (مانند حضرت فاطمه) در هم میآمیزد. این رویاها دو کارکرد اصلی دارند: ۱. اعتبارسنجی شهید: حضرت فاطمه از سرباز کشتهشده مراقبت میکند، پس او «شهید» است. ۲. اعتبارسنجی مادر: آن زن، «مادر شهید» است و در جلسات مذهبی اعتبار مییابد.
این رویاها، بر خلاف خوابهای عادی، «رویای صادقه» تلقی شده و احتیاج به تعبیر ندارند؛ یعنی خودِ واقعیت هستند. مهمتر اینکه، این رویاها صرفاً سمبولیک نیستند، بلکه «اجسام» و «ریز یادوارهها» وارد آنها شده و تقدس پیدا میکنند.
به عنوان مثال، دختر شهیدی که پس از خواندن کتاب «سیاحت غرب»، به این نتیجه میرسد که «پدر شهیدش» (و نه راهنمای روحی کتاب) پس از مرگ هدایتکننده او در عالم برزخ خواهد بود. یا در مورد شهید پلارک، این رویا به ابزاری برای یافتن مفقودین (نقشهخوانی در خواب) بدل میشود که حتی با شیوههای علمی مانند درخواست آزمایش DNA بر اساس خواب تلاقی پیدا میکند.
دکتر چاوشیان فصول کتاب خود را بر اساس همین شبهچیزها «خواب، حاله، عطر، رنگ، خون، DNA، زنگار، گرد و غبار» دستهبندی کردند.
نتیجهگیری سخنرانی
ایشان تأکید کردند که این زنان «گنگ خوابدیده» نیستند. هر ریز یادوارهای که به دست آنها رسیده، معنویت سیاسی و فرهنگ رسمی شهادت را گسترش داده و لایهای جدید به «صورت دولت» اضافه کرده است. ایشان به تصویر جلد کتاب (زنی در حال عبادت شخصی در شلمچه) اشاره کردند که چگونه این «حس و حال» و «آورای» شخصی، توسط یک دوربین ثبت و بلافاصله به یک «بنر عظیم» تبلیغاتی برای کاروانهای راهیان نور تبدیل میشود.
در پایان، دکتر چاوشیان به نکتهای کلیدی در مورد عطر شهید پلارک اشاره کردند: آن بو، شباهت بسیاری به «عطر تیروز» دارد که در دهه ۷۰ توسط حجاج آورده میشد و عطر محبوب حلقه نزدیکان آیتالله خمینی بود. این «انتخاب بازیگوشانه و استراتژیک» برای بویی که قرار است «بوی بهشت» باشد، نشاندهندۀ اوج سوژگی و عاملیت آن زنان در گفتگوی پیچیدهشان با قدرت است.
بخش دوم: گفتگو و پرسشوپاسخ دکتر صرامیفر و دکتر چاوشیان
دکتر یونس صرامیفر بحث خود را با یادی از شهدای غزه و فلسطین آغاز کردند و سپس چهار پرسش اساسی را در مورد فصل مربوط به «رویا و حاله» در کتاب مطرح نمودند.
پرسش اول (مادیت رویا): دکتر صرامیفر پرسیدند که «ریز یادوارهها» دقیقاً کجای «حال و هوای جنگ» قرار میگیرند؟ و آیا وقتی اینها وارد «عالم خواب و رویا» میشوند، مادیت (Materiality) هم دارند یا خیر؟ ایشان اشاره کردند که رویا هرچند امری ذهنی است، اما میتواند نمودهای مادی مانند لرزش بدن یا عرق کردن داشته باشد.
پاسخ دکتر چاوشیان: ایشان تأکید کردند که ریز یادوارهها (مانند زنگار روی تانک یا گرد و خاک) دقیقاً همان حاملان «حال و هوای جنگ» به درون خواب هستند. در پاسخ به مادیت، دکتر چاوشیان بیان کردند که رویا «بدون متر» (بدون ماده) نیست. همانطور که در عالم بیداری ممکن است امری رویایی (مثل کیچ) مادیت داشته باشد، در عالم رویا هم مادیت وجود دارد (مانند عرق کردن، یا در مورد مادر شهید پلارک، خودِ «عطر» که مادی است، یا حتی افزایش توان یادگیری و حافظه پس از یک رویا). این امر، مرز بین دو دنیا را نسبی و بهمانند یک آبکش سوراخسوراخ میکند.
پرسش دوم: دکتر صرامیفر به استفاده از ترکیب دریم-ایمج (Dream-Image) یا «رویا-تصویر» با خط تیره در کتاب اشاره کردند و پرسیدند چرا «تصویر» از «رویا» جدا شده است؟ و چرا این رابطه به جای همپوشانی (Overlap)، یک رابطه دو طرفه (Two-way street) توصیف شده که به نظر ساختاگرا و برخلاف رویکرد بنیامینی است؟
پاسخ دکتر چاوشیان: دلیل استفاده از خط تیره، جدا کردن این مفهوم از روایت خواب (Dream Narrative) بوده است. تأکید ایشان نه بر داستانی که تعریف میشود، بلکه بر خودِ «تصویر» و مهمتر از آن، صحنهآرایی (Staging) آن تصویر در رویا بوده است (مانند اینکه رویا در کدام اتاق یا کدام حرم اتفاق میافتد). این صحنهآرایی است که نسبت تصویر را با عالم بیداری مشخص میکند.
پرسش سوم (تقدس خواب): دکتر صرامیفر پرسیدند که آیا خود «خواب» (به عنوان اسم) تقدس دارد، یا «خواب دیدن» (فعل) یا خوابپردازی (Dream-crafting)؟ ایشان اشاره کردند که خواب دیدن میتواند عاملیت داشته باشد، مثلاً فردی که با وضو میخوابد تا خوابی مقدس ببیند.
پاسخ دکتر چاوشیان: ایشان توضیح دادند که دیدن رویای صادقه (خواب ائمه) به خودی خود در میان معتقدان، امری مقدس و نزدیک به تجربه وحی تلقی میشود. اما در بستر جلسات مذهبی، یک «خواب اولیه» اتفاق میافتد، سپس «تعریف» میشود و پس از آن، زنجیرهای از کنشها (که همان خوابپردازی است) رخ میدهد. خود فضای جلسه نیز احتمال الهام (Vision) در حالت بین خواب و بیداری را افزایش میدهد. عاملیت و سوژگی دقیقاً در «تکرار» این تجربه است که فرد را به یک «خوابپرداز» تبدیل میکند.
پرسش چهارم (عاملیت و خطر جبرگرایی): دکتر صرامیفر پرسیدند اگر عاملیت را «جمعی» و وابسته به «حال و هوا» بدانیم، آیا این تحلیل ریسکی ندارد؟ این رویکرد میتواند منجر به سلب مسئولیت فردی شود. این تحلیل میتواند اعمال پوپولیستی (مانند ادعای حاله نور احمدینژاد) را نیز نوعی «خوابپردازی» جمعی توجیه کند. اگر همۀ سیاست در ایران «رویاپردازی» و جامعه «خوابزده» است، پس عاملیت فردی و مسئولیت کجاست؟
پاسخ دکتر چاوشیان: ایشان پذیرفتند که بحث وارد فلسفه ماده میشود. وی تأکید کرد که عاملیت، نسبی است. در این تحلیل، «شیء» (مانند عطر) نیز دارای هستیشناسی (Ontology) و عاملیت است. آن جمع (Collective) فقط انسانی نیست، بلکه شامل «شعور اجسام» نیز میشود. دکتر چاوشیان اذعان کردند که هدف ایشان دقیقاً «برداشتن عاملیت از روی فرد و ایده آزادی» و قرار دادن آن بر روی این شبکۀ جمعی (شامل اشیاء، فضاها و انسانها) بوده است؛ شبکهای که در نهایت «مشروعیتبخشی» و «اقتداربخشی» به قدرت را تولید میکند.
پرسش پنجم (خاطره در برابر رویا): دکتر صرامیفر به تمایزی طبقاتی اشاره کردند: «شهریاران» (نخبگان قدرت مانند رفسنجانی) «خاطره» میگویند، در حالی که «خلق» (مردم عام) «خواب» میبینند. در این سلسلهمراتب، اعتبار سیاسی چگونه توزیع میشود؟
پاسخ دکتر چاوشیان: ایشان این مرزبندی را دقیق ندانستند و اشاره کردند که در خاطرات رفسنجانی نیز خوابهای متعددی وجود دارد. تفاوت در کارکرد است: مردان سیاست از «اعتبار فرهنگیِ» رویا برای تثبیت قدرت خود استفاده میکنند (ارجاع از بالا به پایین). اما کاری که آن زنان در جلسات خود انجام میدهند، تلاشی برای «جمعی کردن امر شخصی» (از پایین به بالا) و تولید «انرژی مناسکی» در سطح عمومی است.
پرسش ششم (امید در جهان خوابزده): صرامیفر، با اشاره به بحث «امید» در میان متفکران ایرانی خارج از کشور، پرسیدند: اگر ابزار عاملیت و استراتژی بقای (Coping Strategy) مردم، «خواب دیدن» باشد (چون اعتبار سیاسی دیگری ندارند)، «امید» در این فضا چه معنایی دارد؟ برای مادری که منتظر استخوانهای فرزندش است، امید کجاست؟ ایشان با اشاره به «افرو-پسیمیسم»، مطرح کردند که شاید امید برای انسان غیرسفیدپوست، معنایی کاملاً متفاوت با مفهوم اروپایی «فضیلت» داشته باشد.
پاسخ دکتر چاوشیان: ایشان ابتدا به نکتهای در مورد عاملیت اشاره کردند: وقتی مادر شهید پلارک توسط نهادهای رسمی سرکوب شد، «عطر» (به عنوان یک عامل مستقل) از دست او به سنگ قبر فرزندش منتقل شد؛ گویی خود خواب، عاملیت دارد. در مورد امید، ایشان بیان کردند که «امید» نیز به همان اندازه «خواب» امری سیاسی است و شاید از عالمی خارج از رویاها میآید. خواب، یک «حس خوب لحظهای» و تسکین در رنج بود. اما «امید» واقعی در جای دیگری بود: اولاً، در «آموزش»؛ مدارسی مذهبی دخترانهای (مانند مدرسه روشنگر) که نوع خاصی از باورمندی و شخصیت را ساختند. ثانیاً، در تحولات اجتماعی پس از جنبش ۸۸؛ زمانی که این جلسات مذهبی به فضایی برای ملاقات و گفتگوی زنان از طبقات اجتماعی مختلف (جنوب و شمال تهران) بدل شد و مرزهای طبقاتی را شکست. دکتر چاوشیان این عنصر (میانجیگری این نسل از زنان) را «غایب» بزرگ قیام «زن، زندگی، آزادی» دانستند و معتقدند همین غیبت باعث شده فضا خشنتر و بدون واسطهتر شود.
پاسخ دکتر صرامیفر به امید:دکتر صرامیفر در پاسخ به درخواست میزبان، دیدگاه خود را «تبلور افروپسیمیسم» توصیف کردند: «امیدواری در ناامیدیست». امیدی که مرکزیتش از دولت و قدرت برداشته شده و در «جمع» و حرکت جمعی قرار گرفته است.
بخش سوم: پرسش و پاسخ حضار
پرسش اول : دکتر فیضپور بحث را به امروز و قیام زن، زندگی، آزادی مرتبط کردند. ایشان با اشاره به سالگرد نیکا شاکرمی پرسیدند: چه «وجه اشتراکی» میتوان میان تجربه مادران شهدا (که در کتاب توصیف شدند) و تجربه امروز مادران کشتهشدگان زن، زندگی، آزادی دید؟ هر دو گروه عزیزان خود را برای یک آرمان (یکی آزادی از تهاجم خارجی، دیگری آزادی از استبداد داخلی) از دست دادند. آیا این تجربه مشترک نمیتواند این دو گروه را که گاه در خوانشهای سکولار افراطی مقابل هم قرار میگیرند، به هم نزدیک کند؟
پاسخ دکتر چاوشیان: ایشان ابتدا به ادعای حضور مردان در زن، زندگی، آزادی اشاره کردند و گفتند این تفاوتی با گذشته ندارد؛ «شهدا»یی که به خواب مادران میآمدند (به شکل عطر، خاک یا تصویر) نیز «مرد» بودند و در کنار آن زنان حضور داشتند. نکته اصلی، بحث «چهره زنانه دولت» بود. دکتر چاوشیان گفتند که پژوهش ایشان نشان میدهد آن زنان (مادران شهدا) در حال ساختن یک «چهره زنانه یا نازنانه» برای دولت بودند. اما در جنبش اخیر، این «ماسک» از صورت دولت افتاده و خشونت، «بدون واسطه» شده است. این تفاوت با سال ۸۸ است که هنوز میانجیگرانی (مانند موسوی و رهنورد) برای دیدار با خانوادهها وجود داشتند. امروز، حتی مدارس (با حملات مسمومیت) امن نیستند و این «از دست دادن امنیت اجتماعی» نقطۀ مشترک جنگ و دولت فعلی است. در مورد جنگ اخیر (اسرائیل)، ایشان تفاوت تجربه را یادآور شدند؛ جنگ ایران و عراق دور بود، اما این جنگ در شهرها (صدای پدافند) بیواسطه و با «بیخوابی» مطلق تجربه شد.
پرسش دوم (حضار): یکی از حضار با اشاره به متون عرفانی مانند «منطقالطیر» عطار (که مملو از خواب و شهود است)، پرسیدند: آیا واقعاً این «زنان» هستند که خواب را به کنش جمعی تبدیل میکنند، یا این «حکومت» است که از خوابدیدن آنها به عنوان ابزار برای مشروعیتبخشی استفاده میکند؟ ایشان تفاوت این خوابها با خوابهای مادران خاوران (کشتار ۶۷) را یادآور شدند.
پاسخ دکتر چاوشیان: ایشان ضمن تأیید اهمیت بستر فکری (عرفان، هانری کربن، ابن عربی) که به «شهود» در آن دوره اعتبار میبخشید، در پاسخ به نقش حکومت گفتند: «باید تصورمان را از حکومت که یک هوشمندی خاص دارد، کنار بگذاریم. حکومت یک جعبه خالی (Empty Box) است که ما آن را پر میکنیم.» ایشان پذیرفتند که ابزاری شدن (Instrumentalization) یکی از اشکال واکنش دولت است (مانند تبدیل عکس شلمچه به بنر، یا سرکوب مادر شهید پلارک). دولت دائماً تصمیم میگیرد که آیا این ایده جدید (خواب) با «صورت دولت» همخوانی دارد یا یک «عرفان جعلی» است و باید حذف شود. اما عاملیت زنانه در این است که حتی در آن گوشۀ رانده شده نیز، «امکاناتی» برای زیستن، بقا و یادوارهسازی خلق کردند و صرفاً «قربانی محض» نبودند.
پرسش سوم (دکتر فیضپور -): دکتر فیضپور به عنوان سؤال آخر پرسیدند: نسل جدید امروز چه درسی میتواند از این تجربیات برای مقاومت در برابر سایر اشکال ستم بیاموزد؟ بهخصوص با توجه به این تناقض که آن زنان به تثبیت جمهوری اسلامی کمک کردند، اما امروز دختران همان شهدا، برای حفظ «حرمت» پدر شهیدشان از جمهوری اسلامی، چادر خود را برمیدارند.
پاسخ دکتر چاوشیان: ایشان بیان کردند که به عنوان یک انسانشناس، «موتور محرکه» تولید نمیکنند، بلکه فقط آنچه را رخ داده تحلیل میکنند. ایشان گفتند که درس در خودِ مفهوم «شهید» است. این کلمه هنوز «حرمت» دارد، هرچند بر سر آن دعواهایی وجود داشته اما نکته مهمتر، گسست (Rupture) است. امروز خانوادههایی (مانند قربانیان پرواز اوکراینی) آگاهانه این عنوان را «رد» میکنند و «قربانی» را ترجیح میدهند، یا از واژگان جدیدی چون «جاویدنام» استفاده میکنند. این نشان میدهد که ما با «استمرار» مواجه نیستیم و نباید به زور مادر شهید دهه ۶۰ را به خانوادههای امروز بچسبانیم. سوگ و درد مشترک است، اما «بسیج کردن نیروها» و «گفتمانها» متفاوت است. ایشان در پایان اشاره کردند که ارزشها تغییر کردهاند، برای مثال امروز کمتر زنی حاضر است با امید «شهید شدن»، درد زایمان طبیعی را به سزارین ترجیح دهد.
جلسه با تشکر دکتر فیضپور از سخنرانان و حضار و تأکید بر اهمیت این گفتگوها برای ساختن آیندهای بهتر به پایان رسید.
معرفی سخنرانان نشست:
سنا چاوشیان دارنده کرسی پژوهشی موسسه لایبنیتس در مطالعات غرب آسیا (زد ام او-برلین) و فلوشیپ (پسا دکترا) در موسسه پژوهش های پیشرفته کاته هامبورگر «مطالعات فرهنگی ترمیم پس از فاجعه» (کیور -دانشگاه زارلند) است.
یونس صرامی فر استاد انسان شناسی فرهنگی در دانشگاه آزاد آمستردام و یک محقق میانرشتهای است. وی اولین دکترای خود را (۲۰۱۶) در رشته جامعهشناسی فرهنگی از دانشکده اقتصاد دهلی گرفته و سپس دکترای دوم خود را (۲۰۲۰ با افتخار) در رشته انسانشناسی فرهنگی در هلند آغاز کرده است.