top of page

همبستگی: پیوند در زمانه تحمیل گسست

  • Aug 8
  • 11 min read

فهرست


همبستگی: پیوند در زمانه تحمیل گسست

حسین دباغ، استاد فلسفه، دانشگاه نورث ایسترن، لندن


خلاص‍ه

در شرایطی که جامعه ایران با بحران‌های سیاسی، اجتماعی و انسانی، سرکوب و شکاف‌های عمیق اجتماعی روبه‌روست، مسئله حفظ همبستگی و امکان گفت‌وگو میان افراد و گروه‌های دارای دیدگاه‌های متفاوت، بیش از همیشه اهمیت یافته است. نشست «همبستگی: پیوند، در زمانه تحمیل گسست» با سخنرانی دکتر حسین دباغ، به بررسی ریشه‌های روانی و اجتماعی گسست، موانع شکل‌گیری همبستگی و راه‌های حفظ پیوندهای انسانی در شرایط بحرانی پرداخت.

در این نشست تأکید شد که گسست اجتماعی تنها نتیجه اختلافات سیاسی نیست، بلکه می‌تواند حاصل خستگی، ترس، بی‌اعتمادی و فشارهای روانی ناشی از تجربه‌های مکرر سرکوب و شکست باشد. در چنین شرایطی، قطع رابطه با افرادی که با ما اختلاف نظر دارند ممکن است راهی برای کاهش تنش به نظر برسد، اما در سطح اجتماعی می‌تواند به انزوا و از بین رفتن امکان کنش جمعی منجر شود.

سخنران حفظ ارتباط با دیگران، حتی در شرایط اختلاف عمیق، را نوعی کنش اجتماعی و مقاومت در برابر روندهای گسست‌آفرین دانست. با این حال، همبستگی به معنای پذیرش همه دیدگاه‌ها نیست و نیازمند شناخت مرزهایی است که در آن اختلاف فکری به تهدیدی علیه امکان زندگی مشترک تبدیل می‌شود.

در بخش دیگری از نشست، نقش شبکه‌های اجتماعی و سازوکارهای تبلیغاتی در تشدید قطبی‌شدن جامعه مورد بررسی قرار گرفت. تأکید شد که الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی و جریان‌های تبلیغاتی می‌توانند افراد را در حباب‌های اطلاعاتی قرار داده و شکاف‌های هویتی و سیاسی را عمیق‌تر کنند. در برابر این وضعیت، تقویت سواد رسانه‌ای، تفکر انتقادی و توانایی گفت‌وگوی سازنده ضروری است.

در نهایت، نشست بر اهمیت ایجاد روابط افقی و برابر، پرهیز از نگاه از بالا به پایین در گفت‌وگو، و جایگزین کردن «گوش دادن» به جای تلاش مداوم برای متقاعد کردن دیگران تأکید کرد. حفظ پیوندهای اجتماعی، تمرین مدارا و بازگرداندن امکان گفت‌وگو می‌تواند زمینه‌ای برای بازسازی اعتماد، تقویت عاملیت اجتماعی و حرکت به سوی جامعه‌ای دموکراتیک و برخوردار از زیست مشترک فراهم کند.


ویدیو



گزارش نشست


همبستگی: پیوند، در زمانه تحمیل گسست


نشست «همبستگی: پیوند، در زمانه تحمیل گسست» با سخنرانی دکتر حسین دباغ، استادیار فلسفه در دانشگاه نورث‌ایسترن لندن و پژوهشگر اخلاق کاربردی و به میزبانی «حلقه ایران» برگزار شد. محور اصلی نشست، بررسی چرایی و چگونگی حفظ همبستگی در شرایط بحران، سرکوب، جنگ و افزایش بی‌اعتمادی اجتماعی بود.

جلسه با مقدمه کوتاه مدیر جلسه، امین فیض‌پور، آغاز می‌شود. او ضمن تبریک نوروز به ایرانیان و پارسی‌زبانان جهان، تسلیت ویژه‌ای را به مناسبت کشتار کودکان بی‌گناه در حملات اخیر به مدرسه میناب، آسیب‌های گسترده به میراث فرهنگی و زیرساخت‌های حیاتی، و همچنین قتل‌عام هزاران نفر از مردم ایران توسط سپاه پاسداران در دی‌ماه گذشته مطرح می‌کند.

مدیر جلسه تأکید می‌کند که سازمان مردم‌نهاد «حلقه ایران» همواره در قبال نقض حقوق بشر موضع‌گیری کرده و خواستار رسیدگی به جنایات جنگی و علیه بشریت از سوی «هر سه طرف جنگ» بر اساس موازین و قوانین بین‌المللی است. همچنین از سازمان ملل متحد و اتحادیه‌های جهانی درخواست می‌شود که هرچه سریع‌تر برای استقرار یک مردم‌سالاری سکولار در ایران، پیشبرد فرآیند عدالت انتقالی و تحقق گذار خشونت‌پرهیز از طریق رفراندوم تحت نظارت سازمان ملل یاری‌رسان مردم ایران باشند تا کشور از ورطه نابودی نجات یابد.

سپس دکتر حسین دباغ با تبریک نوروز و تسلیت به خانواده‌های داغدار و رنج‌دیده (به‌ویژه خانواده‌های فاجعه مدرسه میناب و آسیب‌دیدگان ماه‌های گذشته)، بحث اصلی خود پیرامون مقاله «همبستگی: پیوند در زمانه تحمیل گسست» را ارائه می‌دهد.


۱. گسست اجتماعی؛ فراتر از اختلاف سیاسی


دکتر دباغ بحث خود را با تشریح خاستگاه فکری و آکادمیک این مقاله آغاز می‌کند:


  1. بحران شبکه‌های اجتماعی و قطبی‌شدن جوامع: نزدیک به یک سال و نیم پیش از این نشست، تحقیقات متعددی نشان داد که شیوع و گسترش شبکه‌های اجتماعی در جوامع گوناگون، موجب چندپارگی و قطبی‌شدن (Polarization) شهروندان شده است. جوامع دموکراتیک به‌ویژه پس از تحولات سیاسی سال‌های گذشته در غرب، به سمت وضعیتی شبیه به فیلم ترومن شو (Truman Show) پیش رفته‌اند؛ وضعیتی که در آن هر فرد در «حباب اطلاعاتی» اختصاصی خود زندگی می‌کند، از واقعیت زندگی دیگری غافل است و ارتباطات و معرفت جامعه نسبت به یکدیگر رو به زوال می‌رود. فیلسوفان اخلاق و سیاست از سال ۲۰۲۰ به بعد هشدار می‌دادند که این مسئله آینده جوامع دموکراتیک را به مخاطره خواهد انداخت.


  2. برخورد با واقعیت بحران در ایران: پس از حوادث و کشتارهای دی‌ماه در ایران و قطعی مکرر ارتباطات، یکی از دوستان دکتر دباغ تماسی می‌گیرد و پرسشی بنیادی را مطرح می‌کند که محرک اصلی نگارش این مقاله می‌شود: «در جامعه‌ای که کنش سیاسی در خیابان هزینه‌های سنگین جانی و امنیتی دارد، و جامعه از دوپارگی به چندپارگی رسیده است؛ فردی که خسته، خشمگین و پر از ترس است، چگونه می‌تواند عاملیت خود را نشان دهد و یک کنش سیاسی کم‌هزینه داشته باشد؟»


  3. حمله به عامل ادراک رنج (پدیده‌ای روان‌شناختی): دکتر دباغ توضیح می‌دهد که تکرار ناکامی‌ها و سرکوب‌ها در جامعه‌ای که بارها برای تغییر تلاش کرده اما با سرکوب مواجه شده، خستگی، کلافگی و ملال عمیقی ایجاد می‌کند. روان‌شناسان بر این باورند که در اثر تروما و رنج انباشته، افراد ناخودآگاه به «عامل ادراک رنج» حمله می‌کنند. از آنجا که فرد رنج را در روابط پیرامونی خود (دوستان، خانواده، و حلقه‌های نزدیک) ملموس‌تر می‌یابد، شروع به قطع کردن این پیوندها می‌کند تا به خیال خود از تنش و رنج روانی خلاص شود.


  4. وایرال شدن فرهنگ قطع رابطه: در همان روزهای بحرانی، ایده‌ها و متن‌هایی در شبکه‌های اجتماعی وایرال شد که به افراد توصیه می‌کردند برای کاهش خشم و تنش، دوستان و آشنایانی را که اختلاف‌نظر دارند کنار بگذارند و روابط را قطع کنند؛ رویکردی که جامعه را بیش از پیش به سمت اتمیزه شدن و یخ‌زدگی هدایت کرد. در جوامعی که با ترس، سرکوب و شکست‌های سیاسی مکرر مواجه‌اند، این روند می‌تواند شدیدتر شود. خستگی و فشار روانی باعث می‌شود افراد برای رهایی از تنش، روابط خود را قطع کنند. در نتیجه، مسئله‌ای که در ابتدا ممکن است یک واکنش شخصی به اختلاف نظر باشد، در سطح اجتماعی به کاهش ارتباطات و افزایش انزوای اجتماعی منجر می‌شود.


۲. همبستگی به مثابه یک کنش سیاسی و مقاومتی:


  • حفظ پیوند به مثابه مقاومت: حفظ روابط و پیوندها در زمانه سرکوب و گسست، تنها یک امر عاطفی نیست؛ بلکه یک کنش سیاسی مقاومتی است. درست است که گفتگو با کسی که فرسنگ‌ها با شما فاصله فکری دارد کار دشواری است، اما تسلیم شدن در برابر گسست و رها کردن روابط، بازی دقیقاً در زمین استبداد است.


  • استبداد فراتر از سیاست: استبداد تنها سلب حق رأی یا نداشتن نقش در ساختار قدرت سیاسی نیست؛ لایه عمیق‌تر و خطرناک‌تر استبداد در روان آدم‌ها، ایزوله کردن و منزوی ساختن آن‌هاست. استبداد می‌خواهد ما را به «من‌های کوچک و منفرد» بدل کند. پادزهر این سیاست، پافشاری آگاهانه بر حفظ پیوندهاست.


  • قایق مشترک و یخ‌زدگی اجتماعی: اگر همه ما بر روی یک قایق نشسته‌ایم، بریدن طناب‌ها و قطع پیوندها به معنای سوراخ کردن قایقی است که در آن حضور داریم. قطع رابطه به «یخ‌زدگی اجتماعی» می‌انجامد و ظرفیت کنش جمعی را نابود می‌کند. بنابراین، حفظ پیوند شرط لازمِ امکانِ زیست سیاسی و اجتماعی در آینده است.


  • تعارض حقیقت سیاسی و ارزش همبستگی: ما اغلب گمان می‌کنیم «حقیقت سیاسیِ» ما (گزاره‌ای که من آن را درست و گزاره طرف مقابل را غلط می‌دانم) از هر چیزی مهم‌تر است و به خاطر آن باید رابطه را پاک‌سازی کنیم. در حالی که «همبستگی» نیز یک ارزش بنیادین است. برای حفظ رابطه، گاهی لازم است اصرار بر حقیقت سیاسی را به طور موقت به حالت تعلیق (Suspend) درآوریم. این امر نشان‌دهنده تواضع معرفتی (Epistemic Humility) است؛ یعنی فرد به باورهای خود مطمئن است، اما می‌پذیرد که برای حفظ امکان فهم متقابل، نباید درهای گفتگو را بست.


به طور خلاصه حفظ رابطه با فردی که از نظر سیاسی یا فکری با ما اختلاف دارد، الزاماً به معنای تأیید دیدگاه او نیست. اهمیت این ارتباط در آن است که امکان گفت‌وگو و شناخت متقابل را حفظ می‌کند.

از این منظر، همبستگی نه بر اساس یکسان بودن دیدگاه‌ها، بلکه بر اساس پذیرش امکان تفاوت و تلاش برای حفظ یک فضای مشترک شکل می‌گیرد..


۳. مرزهای همبستگی، اختلاف‌نظر و اختلاف وجودی

یکی از چالش‌های مهم در جوامع بحران‌زده، تعارض میان «حقیقت» و «همبستگی» است. هنگامی که اختلافات سیاسی شدید می‌شوند، هر گروه ممکن است خود را صاحب حقیقت و طرف مقابل را کاملاً نادرست بداند.

اگر افراد بر اساس این نگاه، تمامی روابط خود را بر مبنای مواضع سیاسی پاک‌سازی کنند، جامعه به سمت اتمیزه شدن پیش می‌رود.

در این شرایط، تواضع معرفتی اهمیت پیدا می‌کند؛ یعنی فرد می‌تواند همچنان به دلایل و باورهای خود اطمینان داشته باشد، اما هم‌زمان بپذیرد که گفت‌وگو نیازمند باز گذاشتن امکان فهم متقابل است.


  1. همبستگی خوب و بد (امر هنجاری): آیا هر نوع همبستگی‌ای معقول است؟ پاسخ منفی است. همان‌طور که کارل پوپر درباره «معضل مدارا» می‌گفت که افراط در مدارا به ضد خودش تبدیل می‌شود، همبستگی کورکورانه و بدون مرز نیز می‌تواند مخرب باشد.


  2. تمایز میان اختلاف‌نظر و اختلاف وجودی:

    • اختلاف‌نظر: امری طبیعی، سازنده و نشان‌دهنده تکثر و پویایی در جامعه است.

    • اختلاف وجودی: نقطه‌ای است که طرف مقابل، امکان زیست اجتماعی یا بنیادِ وجودی جامعه را تهدید می‌کند (مثلاً در شرایط بحرانی، حمایت آشکار از جنگ و بمبارانی که کلیت کشور و ملت را به نابودی می‌کشاند).


  3. استراتژی سکوت و وقفه: در مواجهه با اختلافات وجودی شدید (مانند دیدگاه‌های موافق جنگ‌های ویرانگر)، اگر گفتگو به بن‌بست برسد، ایده نویسنده این است که به جای قطع خشونت‌آمیز و پرخاشگرانه رابطه، می‌توان رابطه را در حالت «پاز / سکوت» نگه داشت تا شاید در آینده با فروکش کردن خشم، امکان بازگشت و گفتگو فراهم شود. به جای نابودی کامل پل‌ها، ارتباط را روی حالت تعلیق بگذاریم.


  4. شناخت ارزش‌های بنیادین (Value Identification): در گفتگو با کسی که دیدگاه متفاوتی دارد، باید ارزش‌های بنیادین او را شناسایی کرد. مثلاً کسی که طرفدار مداخله خارجی است، شاید مفهوم «آزادی» را به شکلی انتزاعی دنبال می‌کند؛ در حالی که طرف مقابل، ارزش «جامعه و زیست‌بوم» را مقدم می‌داند. شناسایی این ارزش‌ها کمک می‌کند تا انسان‌ها جهان فکری یکدیگر را بهتر درک کنند، حتی اگر در سطح مواضع سیاسی با هم اختلاف داشته باشند.



۴. شبکه‌های اجتماعی، تبلیغات و شکاف هویتی

بخش دیگری از نشست به نقش شبکه‌های اجتماعی و تبلیغات در افزایش شکاف‌های اجتماعی اختصاص داشت.

الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی می‌توانند افراد را در معرض جریان‌های خبری همسو قرار دهند و حباب‌های اطلاعاتی ایجاد کنند. در چنین محیطی، فرد کمتر با دیدگاه‌های متفاوت روبه‌رو می‌شود و امکان قطبی‌شدن جامعه افزایش می‌یابد.

همچنین درباره استفاده از مفهوم هویت ملی در تبلیغات و تلاش برخی جریان‌ها برای پیوند دادن میهن‌دوستی با حمایت از رویکردهای افراطی بحث شد. در برابر این روند، افزایش سواد رسانه‌ای و تفکر انتقادی به‌عنوان یکی از ابزارهای مهم مقابله با تحریف و قطبی‌سازی مورد تأکید قرار گرفت.


۵. گفت‌وگو بدون بازتولید استبداد

یکی از نکات مهم نشست، توجه به شیوه گفت‌وگو بود. همبستگی نباید به رابطه‌ای عمودی و از بالا به پایین تبدیل شود؛ رابطه‌ای که در آن یک فرد خود را آگاه و دیگری را ناآگاه یا نیازمند هدایت تصور کند. در مقابل، گفت‌وگوی مؤثر نیازمند رابطه‌ای افقی، برابر و مبتنی بر احترام متقابل است.

از این منظر، یکی از مهم‌ترین مهارت‌ها در شرایط اختلاف، گوش دادن است. تلاش برای پیروزی در بحث یا ارائه استدلال‌های بیشتر همیشه به تفاهم منجر نمی‌شود. گاهی شنیدن تجربه طرف مقابل و بازگو کردن آن با زبان خود او می‌تواند بیش از مجموعه‌ای از استدلال‌های منطقی به ایجاد ارتباط کمک کند.


۶. جمع‌بندی: همبستگی به‌مثابه بازسازی امکان زیست مشترک

جمع‌بندی نشست بر این نکته استوار بود که حفظ روابط اجتماعی در دوران بحران، اگرچه دشوار و گاه همراه با تنش و فشار روانی است، می‌تواند به‌عنوان حداقلی از مسئولیت اجتماعی و شکلی از مقاومت در برابر گسست تلقی شود.

جامعه‌ای که بتواند در میان اختلافات سیاسی و شکاف‌های هویتی، امکان گفت‌وگو و ارتباط را حفظ کند، از انزوای اجتماعی و اتمیزه شدن فاصله می‌گیرد. بازسازی اعتماد، تمرین مدارا، تقویت مهارت شنیدن و پذیرش تفاوت‌ها می‌تواند به بازگشت عاملیت اجتماعی کمک کند.

در نهایت، پیام اصلی نشست این بود که همبستگی الزاماً به معنای هم‌نظر بودن نیست؛ بلکه به معنای حفظ امکان ارتباط، گفت‌وگو و زیست مشترک در عین پذیرش تفاوت‌هاست. این توانایی می‌تواند یکی از پایه‌های ضروری برای حرکت به سوی جامعه‌ای دموکراتیک و آینده‌ای مبتنی بر همزیستی باشد.


۷. بخش پرسش‌و‌پاسخ و گفتگوی آزاد (Q&A)


 امین فیض‌پور (مدیر جلسه) با اشاره به تلاش حلقه ایران برای حفظ فضایی متکثر که در آن افراد با دیدگاه‌های گوناگون (از سلطنت‌طلب تا گرایش‌های دیگر) بتوانند گفتگو کنند، این چالش را مطرح کرد که آیا واقعاً می‌توان و باید با هر کسی گفتگو کرد؟ او به خطوط قرمز خود اشاره نمود؛ مانند فردی که مدافع تمامیت جمهوری اسلامی و جنایات سپاه است یا کسی که علناً طرفدار بمباران و نابودی کشور توسط نیروهای خارجی است. همچنین او از تأثیر مخرب پروپاگاندا در شبکه‌های اجتماعی بر روی هویت ملی پرسید.

دکتر دباغ پاسخ داد که او ریشه بخشی از این رفتارها را در «الهیات قربانی» (اینکه افراد یا گروه‌ها خود را قربانی می‌دانند و می‌خواهند دیگران را نیز به سطح قربانی بکشند) تحلیل کرد.

در خصوص شبکه‌های اجتماعی و گرایش‌های افراطی (نظیر راست افراطی یا پهلویسم)، آن را معلول طراحی الگوریتم‌های پلتفرم‌ها دانست که خشم و رادیکالیسم را تقویت می‌کنند.

راهکار پیشنهادی او تغییر ساختاری الگوریتم‌ها برای خروج از حباب‌های اطلاعاتی و همچنین ترویج تفکر انتقادی (Critical Thinking) و تردید در محتوای فضای مجازی از سنین پایه بود.


دیدگاه و پرسش یکی از شرکت‌کنندگان (پیرامون مبانی متافیزیکی و تحقیر تاریخی)

این شرکت‌کننده با اشاره به سنت فلسفه اسلامی (حکمت صدرایی) و آرای هگل درباره جوامع شرقی، استدلال کرد که انسان ایرانی اساساً سنت «فردگرایی خلوت‌محور» دارد و جمع را به درستی نمی‌شناسد. او ریشه اصلی بحران را «تحقیر تاریخی» دانست و هشدار داد که دعوت به همبستگی بدون پیدا کردن مبنای فلسفی عاملیت انسان ایرانی، شبیه به یک «بند زدن سطحی» است.

دکتر دباغ پاسخ داد که او ضمن تحسین این نگاه عمیق فلسفی، میان دو پروژه تفکیک قائل شد: یک پروژه درازمدت برای واکاوی متافیزیکی ریشه‌های انسان ایرانی (که نیازمند کار جمعی فیلسوفان است)، و یک پروژه کوتاه‌مدت (امرجنسی) برای مواجهه روزمره شهروندان با یکدیگر در بحران‌های جاری که باید ابزارهای زیست مسالمت‌آمیز را در آن تمرین کرد.


در ادامه یکی از حاضران ‌به این نکته هوشمندانه اشاره کرد که پروژه همبستگی نباید خودش به «باز‌تولید استبداد» منجر شود؛ یعنی گاهی ما با نیت خیر، در گفتگوها از موضعِ «والدانه» یا «دانای کل» با دیگران حرف می‌زنیم که این کار خود، نوعی استبداد در گفتگو است و حتی در ارتباط با طرفداران نظام یا موافقان جنگ نیز رخ می‌دهد.


 دکتر دباغ از این نقد استقبال کرد و گفت: «این بصیرت فوق‌العاده‌ای است.» او اعتراف کرد که ای کاش در مقاله خود روی این نکته تأکید می‌کرد که استدلال کردن در فضاهای اختلافِ عمیق، اغلب یک اشتباه محض و حتی سمّی است! دباغ توضیح داد که وقتی ما شروع به «منطق‌چینی» و «استدلال‌کردن» برای مخالف خود می‌کنیم، در واقع به او القا می‌کنیم که او در سطح پایین‌تری قرار دارد و ما در سطح بالاتر؛ این کار رابطه را خراب می‌کند. او توصیه کرد به جای استدلال، باید از تکنیک «گوش دادنِ فعال» (با الهام از شعر گروس عبدالملکیان: "این بار پیامبری بفرست که تنها گوش کند") استفاده کرد؛ یعنی سخنِ طرف مقابل را بشنویم و بدون تأیید یا تکذیب، آن را بازگو کنیم تا پل‌های ارتباطی حفظ شوند.


در ادامه یکی دیگر از حاضران بیان کرد که به عنوان فردی با پس‌زمینه مهندسی که خیلی درگیر جنبش‌های خیابانی نبوده، دچار احساس انفعال شده بود؛ اما شنیدن این گزاره که «حفظ ارتباطات، حتی با وجود سردرد و تنش، خودش یک مینیمم از اکت سیاسی و مسئولیت اجتماعی است» به او آرامش خاطر بخشیده است. او پرسید که آیا این حفظ ارتباطات واقعاً یک اصل و ارزشِ پایدار است؟

دکتر دباغ پاسخ داد که بله؛ حفظ ارتباطات به عنوان یک اصل و افق راهگشا در دوران بحران اهمیت دارد تا امکان زیست اجتماعی مشترک برای آینده حفظ شود، هرچند ممکن است استثنائاتی نیز داشته باشد.


معرفی سخنران نشست:

دکتر حسین دباغ فیلسوف و پژوهشگر حوزه اخلاق کاربردی و استادیار فلسفه در دانشگاه نورث‌ایسترن لندن است. او همچنین به‌عنوان مدرس فلسفه در دپارتمان آموزش مداوم دانشگاه آکسفورد فعالیت می‌کند و ریاست کمیته اخلاق پژوهش در دانشگاه نورث‌ایسترن لندن را بر عهده دارد. حوزه‌های تخصصی پژوهش او شامل فلسفه اخلاق، روان‌شناسی اخلاق، اخلاق کاربردی، فلسفه سیاسی و اجتماعی، سیاست‌گذاری عمومی و اخلاق و سیاست در جهان اسلام است.

دباغ دوره دکتری فلسفه خود را در دانشگاه ریدینگ و با بخشی از پژوهش‌های دکتری در مرکز اخلاق کاربردی اوهیرو در دانشگاه آکسفورد گذرانده است. او همچنین دارای مدرک کارشناسی ارشد فلسفه از دانشگاه شهید بهشتی و کارشناسی مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران است. پژوهش‌های او در سال‌های اخیر موضوعاتی همچون اخلاق و سیاست، معرفت‌شناسی اخلاقی، اخلاق هوش مصنوعی، اخلاق زیستی، دموکراسی، سیاست‌گذاری عمومی و نسبت فلسفه اسلامی با مسائل اخلاقی و سیاسی معاصر را دربرگرفته است.

از آثار شاخص او می‌توان به کتاب «The Moral Epistemology of Intuitionism» اشاره کرد که در سال ۲۰۲۲ منتشر شده است. او همچنین در زمینه اخلاق کاربردی و مسائل اجتماعی و سیاسی معاصر، از جمله اخلاق فناوری‌های نوین، عدالت، حقوق، دموکراسی و مسائل اخلاقی مرتبط با جامعه ایران، فعالیت پژوهشی و عمومی دارد.

در این نشست، دکتر دباغ با تکیه بر مطالعات خود در فلسفه اخلاق، روان‌شناسی اخلاق و مسائل اجتماعی، به بررسی مفهوم همبستگی و نقش پیوندهای انسانی در شرایط بحران و گسست اجتماعی پرداخت و بر اهمیت گفت‌وگو، گوش دادن، مدارا و حفظ امکان ارتباط میان افراد دارای دیدگاه‌های متفاوت تأکید کرد.


 
 

© The Iran Circle, 2024. All rights reserved.

bottom of page